رویای عاشق

هیچ گاه برای تازه شدن دیر نیست عشق من !

در این دنیا که آدم قیمتش هیچ است

نمی دانم چرا پروردگارم آفریند آدمی را باز

خدایا با توام گوشت به من بسپار:

آدم بی آدمیت معنیش هیچ است ،

چرا دنیا پر از آدم شده ؟

بی آدمیت این جهان هیچ است.

خدایا اشتباه کردم ، مگر دنیا به غیر از آدمک هم آدمی دارد ؟

خدایا کارگاه آدمک سازی ، به تا کی گل برای آدمک دارد ؟

من از کارگران کارگاه آدمک سازی شنیدم

گل برای دل گذاری در وجود آدمک ها نیست ،

خدایا تو جوابم ده : آدم بی دل نشان از آدمی دارد ؟

نمیدانم جوابم نیست.

خدا اصلا جواب این سوالم را بده دیگر سوالی نیست :

راندن ابلیس شاه ، شاه ملایک سجده بر این آدمک بود

یا که نه آن آدمک از جنس آدم بود ؟

ـ ای بشر گوشت به من بسپار :

ـ آدمک را من نمی سازم ، آدم بی دل که نامش آدمک باشد نمی سازم.

ـ وجود آدم بی دل همش از کار شیطان است ، آدمک را من نمی سازم.

ـ ستون پنجم شیطان میان این ملایک گشته پنهان

و دل از آدم ربوده آدمک را خلق کرده وگرنه آدم

بی دل ندارد جایگاه آدمیت نزد من ، انسان.

ـ بدان آدم : همانا من دل این آدمکها را چه پیش

از آدمک سازی بنا کردم ، ولی این کار شیطان است که بی دل آدمی اندر جهان آید.

ـ همان شیطان که درک دل برایش غیر ممکن بود

، شباهنگام شبیخون زد به آدم و دل او را به یغما برد

، بنای عشق را برکند ، نگاهش را به دنیا برد.

ـ از آنجا بود که آدم رفت و جایش آدمک آمد.

ـ همان آدم نما که در وجودش هیچ نشان از آدمیت

نیست بجای آدم عاشق نشست بر تخت این دنیا.

ـ خدا پرسید :

ـ نمی دانم چه فهمیدی ؟ سوال دیگری داری ؟

ـ بگو حرفی بزن آدم که هم آیا تو دل داری؟

جوابش را ندانستم .

سکوتم شد جواب او.

به پیشش پیکرم از آب شرم ترشد.

ولی نومید نگشتم من ، کمی در خود فرو رفتم ،

به ناگاه پیش تر رفتم ، به رویش غرشی کردم :

که من خود را نمی دانم ولی آیا تو دل داری؟

.

.

خدا خشمش گرفت از من، جوابم را به رعدی داد.

تمام آسمان بارید.

خدا بازم به حرف آمد : ـ که ای انسان

جوابت حال می گویم که تو در غرق دنیایی.!

سکوتی حکمفرما شد و من در سیل

فرو رفتم، دلم را آب با خود برد.

دگر آدم نبودم من که من هم آدمک گشتم !

.

.

.

.

.

.

 

نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1391ساعت 16:22 توسط رویا ی عاشق | |

پس از این .. حرف دلم را به چمن خواهم گفت .. به نسیم و به بهار

نه دلم می شکند .. نه دلی می شکنم .. فوقش این دل من .. تنها خواهد مان

این همه سال که خو کرده ی تنهایی خود بود چه شد؟؟

باز هم می گذرد .. تا که یک روز

به سر می رسد این تنهایی .... با شب و خاک و زمین .. خواهم بود

.

.

.

.

.

.

نوشته شده در دوشنبه نهم خرداد 1390ساعت 22:26 توسط رویا ی عاشق | |

براي همه وقت هايي كه مرا به خنده واداشتي.

براي همه وقت هايي كه به حرف هايم گوش دادي.

براي همه وقت هايي كه به من جرات و شهامت دادي.


براي همه وقت هايي كه با من شريك شدي.

براي همه وقت هايي كه با من به گردش آمدي.

براي همه وقت هايي كه خواستي در كنارم باشي.

براي همه وقت هايي كه به من اعتماد كردي.

براي همه وقت هايي كه مرا تحسين كردي.

براي همه وقت هايي كه باعث راحتي و آسايش من بودي.

براي همه وقت هايي كه گفتي "دوستت دارم"

براي همه وقت هايي كه در فكر من بودي.

براي همه وقت هايي كه برايم شادي آوردي.

براي همه وقت هايي كه به تو احتياج داشتم و تو با من بودي.

براي همه وقت هايي كه دلتنگم بودي.

براي همه وقت هايي كه به من دلداري دادي.

براي همه وقت هايي كه در چشمانم نگريستي و صداي قلبم را شنيدي.


به خاطر همه ي اين ها هيچ وقت فراموش نكن كه :

لبخند من به تو يعني " عاشقانه دوستت مي دارم "



نوشته شده در دوشنبه نهم اسفند 1389ساعت 15:47 توسط رویا ی عاشق |

Design By : Night Melody